خرید بک لینک

درباره سایت

امکانات وب

بالاخره یکم جون گرفتم تا بتونم بنویسم .

این روزا هم میگذرن ... چاره چیه باید منتظر باشیم و صبور .

بشدت دلتنگ همون روزای معمولی گذشته ام .

آخر هفته های توی کافه ، اول هفته هایی که با درس و دانشگاه شروع میشد ، خرید کردنا و توی هایپر چرخیدنا و حتی بدون استرس و نگرانی روز رو گذروندن ...

برچسب: نویسنده: ماهان کاظمی تاريخ: يکشنبه 18 اسفند 1398 ساعت: 22:54

خدای مهربونم تا تو رو دارم و تا وقتی که منو و عزیزانم رو در پناه خودت حفظ کردی از هیچ چیز نمیترسم .

خدا جونم، هوامونُ داشته باش ... هوای یار فداکارم رو بیشتر .

من به دستای مهربون تو ایمان دارم و روزای بعد از آرامشمون رو دارم میبینم .

برچسب: نویسنده: ماهان کاظمی تاريخ: يکشنبه 18 اسفند 1398 ساعت: 22:54

روزای خوبی رو نمیگذرونیم گیله خوان ها ...شهرمون تقریباً توی قرنطینه س و آمار ها دارن زیادتر میشن .با یادآوری کوچیک ترین خاطراتم میزنم زیر گریه و نمیتونم جلوشو بگیرم .من همون هفته های گذشته رو میخوام

برچسب: نویسنده: ماهان کاظمی تاريخ: يکشنبه 18 اسفند 1398 ساعت: 22:54

داشتم به مریم میگفتم مهم نیست بعد این قضایا کی و کجا همو ببینیم، ولی میدونم وقتی بغلت کنم گریه م میگیره .

برچسب: نویسنده: ماهان کاظمی تاريخ: يکشنبه 18 اسفند 1398 ساعت: 22:54

صدای گنجشک ها رو میشنوم،

آفتاب بعد از روزها خودشُ نشون داده،

شکوفه های بهاری رو میبینم ...

بعد هفته ها، اینا برام نشونه های خوبه.

برچسب: نویسنده: ماهان کاظمی تاريخ: يکشنبه 18 اسفند 1398 ساعت: 22:54

صفحه بندی